آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

جوجه های مامان

حساسیت؟؟

تو پست مربوط به زردی آرش گفته بودم که بهمون گفتن آرش به باقالی حساسیت داره ولی برای اطمینان سه یا چهار ماهگیش دوباره آزمایش بدین. شنبه هفتم تیر بردیم آزمایششو که آزمایش خون بود انجام دادیم.مامانمم باهامون اومد.چون مامانم بود دیگه همسری نیومد تو اتاق نمونه گیری. اول آرشو تو بغلم گرفتم.گفتن بخوابونش رو تخت.یکی از پرسنل دستاشو گرفت.به منم گفتن پاهاشو بگیر. دیدم سرنگ آورد.گفت سرنگ بهتره.(ندیده بودم با سرنگ از بچه ها خون بگیرن.) اشک تو چشمام جمع شده بود.منتظر بودم آرش گریه کنه منم باهاش گریه کنم. ولی هزار ماشالا گل پسرم حتی خم به ابروش نیاورد.پسر من شیره.قربونش برم الهی. اصلا انگار نه انگار سرنگ به اون ...
11 تير 1393

گردش با کالسکه

دوشنبه گذشته (بیست و ششم خرداد) براي اولين بار آرشو سوار کالسکش کردم با فاطي (عمه آرش) فاصله بین خونه خودمونو تا خونه مامانم اينا پياده رفتيم. البته يه دوري هم زديم.تا رسيديم يه ساعتي طول کشيد. نگران بودم که شايد آرش تو کالسکه آروم نمونه.ولي خدا رو شکر اينطور نبود. خيلي هم دوس داشت. نيم ساعت اولشو بيدار بود و خيلي آروم بود.بقيشو هم خواب بود. روز بعدشم دوباره زدیم بیرون.این دفعه آرش زودتر خوابش برد.کمی هم خرید داشتم که گذاشتم تو سبد زیر کالسکه. با کالسکه کمی از خیابون رد شدن سخت بود.جاهایی که کمی بلند بود فاطی مجبور میشد جلوی کالسکه رو بلند کنه تا بتونیم رد شیم.تو مغازه هایی که پله داشتن رفتن مکافات بود. فاطی آرشو بغل میکر...
4 تير 1393

حموم

دیروز (دوشنبه دوم تیر) برای اولین بار خودم تنهایی آرشو حموم کردم. دوشنبه گذشته با کمک فاطی (عمه آرش) حمومش دادم.جمعشم با کمک همسری. تا قبلش من میگرفتمش مامانم حمومش میکرد. به کسی نگفتم میخوام تنهایی ببرمش حموم.آخه اگه همسری میدونست اجازه نمیداد. همیشه آخرای حموم گریه میکرد ولی این سری آروم بود. طفلی تا بیدار شد بردمش حموم.آوردمش بیرون از گشنگی زد زیر گریه. اینم چند تا از عکساش.   این مال هفته پیشه. این عکسام مال بعد از حمومه.ببین پسر گلم چقد ناز شده. . اینم مال حمومه دیروزه. . . . قربونت برم م...
4 تير 1393

سه ماه گذشت

امروز آرش من سه ماه شد. تو اين مدت تغييرهاي زيادي کرده. صداهاي مختلفي از خودش در مياره.گاهي اوقات به حرفهايي که باهاش ميزنيم با صدا ميخنده. وقتي خيلي ذوق ميکنه تند تند دست و پاهاشو تکون ميده و دهنشو يه حالت بامزه اي ميکنه. شير خوردنشم تعريفي نيست.از نصف شب تا ظهر که خوابه با شيشه شير ميخوره. دو روزه با شيشه بهش شير نميدم.هرچند خيلي کمتر ميخوره ولي بايد عادت کنه. خواب شبونش که افتضاحه.خيلي دير ميخوابه. بين ساعت چهار تا پنج ميخوابه.قبلش نهايتا يه چرت نيم ساعته بزنه. به زورم شير ميخوره.بدجوري گريه زاري راه ميندازه. منم مجبور ميشم محکم به خودم بچسبونمش و دم گوشش سر و صدا کنم تا بعد از کلي گريه زاري و داد و بيداد شير بخوره. با اينکه خ...
28 خرداد 1393

آرش و جشن عروسی

پنج شنبه گذشته (بیست و دو خرداد) عروسی یکی از فامیلای پدر همسری بود. فکر میکردم ممکنه آرش تو سر و صدای عروسی اذیت شه.ولی خدا رو شکر اینطور نبود. وقتی رفتیم خواب بود.وسطای مراسم اینقد اینور اونورش کردیم ازش عکس گرفتیم بیدار شد. برعکس آرش پسرعموی همسری خیلی بیقرار بود.طفلی خسته شده بود.همش گریه میکرد.     . . اینم آرش و ماردین (پسر عموی بابایی) هر کاری کردیم ماردین جون آروم نمیشد ازش عکس بگیریم.تازه بعد از این گریه هاش بدتر شد.هر کاری کردیم نیومدن خونه.گفتن برمیگردن.ما که برگشتیم خونه بعد نیم ساعت زنگ زدن گفتن میان اونجا.ماردین تو ماشین حسابی بیقراری کرده...
24 خرداد 1393

حرف زدن آرش

ماشالا هزار ماشالا گل پسرم میخواد حرف بزنه. گاهی اوقات یه صداهایی از خودش در میاره که خیلی بامزن. بیشتر آغو میگه.اینگه رو هم تو گریه هاش میگه.گریش شدید باشه میگه اینگیه!! بعضی صداهایی که از خودش در میاره طوریه که قابل نوشتن نیست. تازگیا هم میگه غخخخخخ. قربون پسر گلم برم من. اینم عکسای جدید. البته در ادامه. این عکس مال چند روز پیشه. اینا مال چند ساعت پیشه. . آرش جونم دو ماه و بیست و چهار روز سن داره. ...
22 خرداد 1393

آرش من

سلام دوستای گلم.یه مدت طولانی وقت نکردم بیام و آپ کنم. وقتی آرش خوابه منم میخوابم.بعد از ظهرا تا میام کاری انجام بدم آرش جونم بیدار میشه و نمیذاره به کارام برسم. الانم بغلمه.همشم وول میخوره. یه چند تا از عکساشو میذارم.بیشتر عکس جدیداش رو گوشیه همسریه.وقت بشه اونارم میذارم. فدای خندت بشم گل من. قربونش برم که وقتی گشنش میشه اینطوری لبشو میخوره. عزیز دلم نبینم بغض کنی.مامان فدات شه. قربونت برم من الهی. فدای اون زبونت بشم من. ببین مامانی چه عکسایی ازت گرفته. . این دو تا عکسم مال امروزه.(بیست خرداد.دو ماه و بیست و سه روزگی) ...
20 خرداد 1393